فريدون بن احمد سپهسالار

103

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

واقع شد و در آن علت مدتى بماند و از مداوات عاجز گشت . بعد از مدتى سبب انفعال حضرت خداوندگار در خاطرش آمد ، دانست كه موجب آن انفعال خاطر شريف خداوندگار بوده است . برخاست و به حضرتشان رفت و به انابت و استغفار مشغول گشت ، چون توبهء او به اجابت مقرون شد آن مرض ازو زائل گشت . همچنان امير محمد سكورجى 259 نقل كرد كه : شاهزاده كيغاتو ، 260 بعد از نقل خداوندگار ، چون به آقسرا 261 رسيد ايلچى بطلب امراء و اتراك به قونيه فرستاد . جمعى از رنود « 1 » از سر گستاخى آن ايلچى را بقتل آوردند . چون اين معنى بسمع پادشاه رسيد غضبى عظيم كرد و يرليغ شد كه : تمامت عساكر بر قونيه روند و شهر را حصار كنند و چون فتح كرده باشند خلق را بقتل آورند و بنهب « 2 » و غارت مشغول شوند . در آن فرصت هر يكى از امراء دفع آن غضب نتوانست كردن ، به ضرورت علت را به طبيعت گذاشتند . مجموع اهل قونيه ، از وضيع و شريف ، از وقوع آن فتنه مشوش گشتند و در استخلاص خود چاره جز پناه به حضرت خداوندگار نديدند : تمامت به تربه رفته ، گريه و زارى و تضرع كردند و چون كيغاتو در آن حوالى رسيد شب حضرت خداوندگار را در خواب ديد كه از ميان قبهء خويش به هيبت عظيم بيرون مىآمد و در كنار شهر آمده ، دستار را گشوده ، گرد شهر حلقه مىكرد . بعد از آن دو گام نهاده ، نزد كيغاتو مىآمد و انگشت بر حلقش مىنهاد و مىفرمود : اى ترك ترك اين فكر و حركت بكن و الا جان به سلامت نبرى . در حال كه بيدار شد امرا و باقى مقربان خويش را

--> ( 1 ) - خ ل : از ايوز ( 2 ) - در اصل : به نهبت